Open call

Video art with subject Autobiography

اولین ويدئوآرت برتر

 

YouTube

Aparat

 

سارا صمدى
سلف پرتره
ایزوله شدن در خانه و وجود مکان به مثابه بازتولید فضایی نو و در پی آن نوع جدیدي از ارتباطات با خود ، محیط اطراف و اشیاء باعث تولید فضایی ناآشنا، رخوت انگیز و انزوا طلبانه شد و ما انسان هایی همیشه به دنبال آشنا پنداري با آنچه که داشتیم و بودیم، با همان راهبرد وارد عمل شدیم؛ تداعی کردن فضاي قبل ازقرنطینه اما اینبار با ابهام وترسی بیشتر براي آنچه
مطمئن نيستيم از دست داده ايم يا به دستش آورده ايم
فضا ها معمولا معانی خاص و مشخصی براي هر فرد تولید می کنند؛ دانشگاه براي من به منزله ي نه صرفا یک مکان، بلکه فضایی شخصی با محوریت ایزوله شدن توسط خلاء، سکون، رخوت و بودگی هایی که اساساً نوعی عدم و نبودن بود و حال مواجه شدن با قرنطینه آن هم درست زمانی که من درگیر فضاي رخوت انگیز دانشگاه بودم من را به سرعت و بیش از پیش در مسیر دور بودگی و انزواي تکرار شده در دانشگاه قرار داد. تکراري وخیم تر و شدید تر.
در همه ي تجربه هاي فضایی من دراین دوران (خلا دانشگاه و قرنطینه در خانه) همواره برانگیختگی توسط افکار و صدا ها در من ظاهر می شد اما کوتاه و همراه با بی تفاوتی و سکوت. گویی که تضادي غیر قابل انکار و حل ناشدنی اند.
بودن و نبودن، وجود و عدم وجود در هم آمیخته شده و هر کدام از معناي جداگانه ي خود تهی می شوند گویی که در عین بودن در نبودن فرو رفته باشی و بالعکس.

Sara Samadi
Self Portrait
Isolation in the home and the existence of space as a reproduction of a new space, followed by a new kind of communication with oneself, the environment and objects, produced an unfamiliar, dull and isolationist atmosphere, and we humans are always looking to get acquainted with what We had and we were, we acted with the same strategy; Reminiscent of pre-Quarantine space, but this time with more ambiguity and fear for what we are not sure we have lost or gained.
Spaces usually produce specific meanings for each person; For me, the university is not just a place, but a personal space centered on being isolated by the emptiness, stillness, lethargy, and beings that were essentially a kind of absence and being quarantined just when I am in a sluggish space. I was at university, and it put me on the path of remoteness and repetitive isolation on campus more and more quickly. Repetition is worse and more intense.
In all my space experiences during this period (university vacuum and quarantine at home) I was always aroused by thoughts and sounds, but short and with indifference and silence. As if they are an undeniable and unsolvable contradiction. Being and not being, existence and non-existence are intertwined and each of them is emptied of its separate meaning as if you were immersed in non-existence while being present, and vice versa.

 


دومین ويدئوآرت برتر

 

YouTube

Aparat

 

مرواريد قاسمى رهنى
من تنها نیستم
ارتباط پنهانی با خودم را تکثیر می کنم تا حس تنهایی را از بین ببرم. ولی این تکثیر بدنم را تبدیل به ماشین مکانیکی رباتیک می کند. تا
زمانی که تمام جهان را به دست آورم

Morvarid GhasemiRahni

I’m not alone
I reproduce my hidden relation with myself to kill the loneliness, but this reproduction transforms my body to a robotic mechanical machine until when I gain the whole world

 


سومين ويدئوآرت برتر

 

YouTube

Aparat

 

نسیم تیمورپور
وارد شو
می‌گردم؛ و با هر گردش، به درون خانه‌ای مرموز که من‌ام، وارد می‌شوم؛ در حالی‌که همواره «دیگری»، با تهاجم، این ورود را مختل می‌کند. «دیگری»، خودِ «من» است.

Nasim Teimourpour
Enter
I’m seeking and with every walk, I walk into a mysterious house that I Am! while “the other” continues to disrupt the entery with aggression.
“The other” also is “me, myself”.

 


YouTube

Aparat

 

عليرضا مجيد
گرچه در عرف و سياست و فرهنگ و مطبوعات معاصر مملکت ما، يک ده در هيچ مورد به هيچ حساب نمي آيد ولي به هر صورت هسته اصلي تشکيلات اجتماعي اين سرزمين و زمينه اصلي قضاوت درباره تمدن آن، همين دهات پراکنده است که نه کنجکاوي متتبعان را مي انگيزد و نه حتي علاقمندي خريداران راي و سياستمداران و صاحبان امر را. چرا، گاهي اتفاق افتاده است که مستشرقي يا لهجه شناسي به عنوان تحقيق در لهجه دور افتاده اي سري به دهات هم زده است و مجموعه اي نيز گرد آورده است ولي غير از آنچه مربوط به مورد علاقه اوست، نه از مردم اين دهات و نه از آداب و رسومشان و نه از وضع معيشتشان چيزي در اين گونه مجموعه ها مي توان يافت بسيار گذرا و سرسري است. تقصير هم از کسي نيست. ناشناخته هاي اين سرزمين آن قدر فراوان است که کمتر کسي حوصله مي کند به چنين موضوع حقيري بپردازد و وقت عزيز خود را درباره يک ده بي نام و نشان که در هيچ نقشه اي نشانه اي از آن نيست و حتي در جغرافياهاي بزرگ و دقيق نيز بيش از دو سه سطر به آن اختصاص داده نمي شود، صرف کند
با اين همه اين مختصر درباره چنين موضوع حقيري فراهم شده است. نويسنده اين مختصر نه لهجه شناس است و نه در اين صفحات با مردم شناسي و قواعد و يا با اقتصاد سر و کاري دارد و نه قصد اين را دارد که قضاوتي در باره امري بکند که مقدماتش درين جزوه آمده است. بلکه سعي کرده است با وصف دقتي که اندکي از حد متعارف بيشتر است، يک ده دور افتاده را با تمام مشخصات آن ببيند و از آنچه ديده است مجموعه مختصري فراهم بيآورد، حاوي تکاپوي زندگي روزمره مردم آن ده و نشان بدهد که موضوع هر چه خلاصه تر و حقير تر باشد مجال دقت و تحقيق گشاده تر خواهد بود
(آل احمد، 1333)

Alireza Majid
Although in the custom, politics, culture and contemporary press of our country, a dozen does not count in any case, but in any case, the core of the social organization of this land and the main field of judgment about its civilization is these scattered villages that do not arouse the curiosity of the people. It motivates and not even the interest of vote buyers and politicians and business owners. Why, it has sometimes happened that an Orientalist or a dialectologist, as a study in a remote dialect, has visited the countryside and compiled a collection, but other than what is of interest to him, neither from the people of this village nor from Their customs and not their living conditions can be found in such collections is very transient and superficial. It is not anyone’s fault.
However, this brief has been provided on such a trivial matter. The author of this summary is neither a dialectologist nor does he deal with anthropology and rules or economics in these pages, nor does he intend to make a judgment about what is introduced in this pamphlet. Rather, he has tried, with a description that is a little more than usual, to see a dozen outcasts with all their characteristics, and to provide a concise collection of what he has seen, containing the endeavors of the daily lives of those ten, and to show that the subject is as brief as possible. The lower and more humble the opportunity for accuracy and research will be more open
(Al-Ahmad, 1333)

 


YouTube

Aparat

 

مهنوش پورحسینی اکبریه
سیزیف در هال
“سیزیف گناهکار بود. او راز خدایان را فاش کرده بود و مرگ را به زنجیر کشیده بود. خدایان تاب تحمل چنین نافرمانی را نداشتند. او محکوم شد به تکرار کاری بی نتیجه تا ابد.”
اثر حاضر بخشی از مجموعه ای به نام “خانه سیزیف” میباشد که نوعی اتوبیوگرافی در مدیا ویدیو آرت به شمار میرود.
ایده اولیه این اثر با الهام از مقاله ای از آلبرکامو به نام افسانه سیزیف و در ارتباط با تبعیضات جنسیتی در رابطه با زنان در جامعه شکل گرفته است. تبعیضاتی به قدمت تاریخِ این سرزمین که هر چند در طول زمان در برخی زمینه ها کمرنگتر شده اند اما در بسیاری موارد همچنان به قوت خود باقی مانده اند.
در این اثر برای بیان نمادین این فشارها و تلاش های عمدتاً بی حاصل در برخورد با آنها یکی از اصلی ترین و در عین حال قدیمی ترین ابزارهای کار زنانه یعنی نخ و سوزن انتخاب شده اند. زاویه دوربین، منبع نور نقطه ای و سایه ها، خروج فاعل از کادر تصویر، سیاه و سفید بودن تصویر، و ریتم یکنواخت صدای تیک تاک ساعت همگی به عنوان ابزارهای بیانی قوی و اثر گذار برای القای کانسپت اثر به مخاطب کار گرفته شده اند.
ویدیو حاضر نمایشی از تلاشی بی حاصل برای ترمیم پارگی ها و زخم هایی ست که این تبعیضات جنسیتی بر روح و جسم زنان وارد میکند.
پ.ن
سیزیف در اساطیر یونان بخاطر فاش کردن راز خدایگان محکوم شد تا تخته سنگی را به دوش گرفته و تا قله یک کوه حمل کند، اما همین که به قله می‌رسد، سنگ به پایین می‌غلتد و سیزیف باید دوباره این کار را انجام دهد.کامو می‌گوید غم انگیز بودن این افسانه از آن روست که قهرمان آن هشیار است.

 

Mahnoush Pourhosseini Akbarie
House of Sisyphus
“Sisyphus was guilty for revealing the secret of gods and chained death. Gods wouldn’t bear such a disobedience. He was condemned to do a meaningless task repeatedly forever.
The present work is part of a collection called “House of Sisyphus” which is a kind of autobiography in Video Art Media.
The original idea of this work comes from an article by Albert Camus called “Le Mythe de Sisyphe” and also Gender Discrimination Against Women in Society. Discriminations as old as this land’s history. Although some of them have become more moderate over the past few decades but most of them in many cases have remained severely strong as they have always been.
In this work, two of the most recognized and traditional tools of women’s chores namely needle and thread, have been chosen to Symbolically express the imposed pressures on women and their mostly ineffective efforts dealing with them.
The camera angle, the key light and shadows, subject departure from the frame, black and white image, and monotonous clock ticking rhythm are all used as powerful and expressive tools to convey the concept and communicate with audience.
The present video is a display of the women’s fruitless attempt to repair the rupture and wounds that gender discriminations inflict on women’s souls and bodies.
P.s
In Greek mythology Sisyphus was condemned to push a rock up a mountain upon reaching the top only for the rock to roll down again, leaving Sisyphus to start over. Camus remarks this is truly tragic since the hero is conscious.

 


YouTube

Aparat

 

پيروزه شهباز
تک گویی/ مونولوگ
مونولوگ، واژگان، کلمات، صداها، نگاه‌ها و سکوت فروخورده، بلعیده، ناشنیده، نادیده و مدفون شده است مونولوگ، گفتگوی دیالکتیکی است
مونولوگ، تصویرِ تصوریِ ما از حضورِ فردی است
مونولوگ، دلالت بر فردیت انکار شده است
مونولوگ، دیدار با خویشتنِ خویش است
دیداری هر چند پارادوکسال، نافرجام و مدفون در ساحت خیال

Pirouze Shahbaz
Monologue is Pent_up, Devoured, unheard, Ignored, burieded words, voices, gazes and silences.
Monologue is the dialectic dialogue .
Monologue is the imaginary image of our attendance individuality.
Monologue is the expression of our denied individuality.
Monologue is meeting ourselves ,
paradoxical, unfinished buried a meeting in the horizon of imagination.

 


YouTube

Aparat

 

طاهره شرافت – فرتاش فرمهين فراهانى – تهمينه شرافت
تلاقى سه لحظه، سه تن و سه روايت
نه لزوماً هم گن، هم سو و هم غايت
چرخه اى مداوم از زيستن در سكون و حركت در رويا
در پس هر لحظه گويى جدالى است:
خيالى افزوده، واقعيتى زدوده

Tahereh Sherafat – Fartash Farmahin Farahani – Tahmineh Sherafat
Confluence of three people, three moments and three tales
Not precisely homogenous and not exactly in the same direction continuously cycle of living in abeyance and floating in dreams.
Behind every moment, there is a conflict between the removed reality and added imaginations.

 


YouTube

Aparat

 

رضا غيور
بیاد می آورم
تمام آنچه از خاطر من رفته
تمام حظورم در جمع را
تمام با تو بودن را
همه چیز را بیاد می آورم
تمام بودن های بیش قرنطینه را
بیاد می آورم
تمام چیزهای که با الکل از روی پوستم و ذهنم پاک شد ، آرام
تو هم بیاد بیار

Reza Ghayour
I remember
all that i have forgotton
all my presence in the crowd
all being with you
i remember everything all beings before quarantine
i rememeber
everything that was wiped off my skin and mind with alcohol ‘ gently
you too
remember

 


YouTube

Aparat

 

مهتاب جامى
جنگ جهانی
سال هاست که درگیر جنگ هستیم. اطلاعی از روند بهبود یا فاجعه ی این جنگ نداریم اما بازتاب های آن را به خوبی متوجه شده ایم. گاهی بدون اطلاع به ارتشی ملحق شده ایم که اعتقادی به آن نداریم و گاه آگاهانه، به دلیل شرایط جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی و… به زشتی های این جنگ، تن می دهیم. جو اجتماعی موجود، فردیت را به انزوا کشانده. فردی مستقل، قوی و عاری از آلودگی، در بستری خارج از اجتماع و جنگ رشد می کند و در صورت تمایل به شرکت در جامعه ی خویش، مورد اصابت گلوله ی بیگانگان قرار میگیرد. زیرا او ناشناخته است!

Mahtab Jami
World War
We’ve been at the war for years. We do not know the process of recovery or the catastrophe of this war, but we have understood its reflections well. Sometimes we unknowingly join an army which we do not believe in, and sometimes we consciously succumb to the ugliness of this war due to geographical, cultural, economic and etc.
The existing social atmosphere has braught individuality to isolation. An independent, strong, and pollution-free person grows up outside of society and war, and gets shot by outsiders if he/she wishes to participate in her/him own community; Because the person is unknown!

 


YouTube

Aparat

 

مجيد اسدى
جهان من در این مقطع از زندگی سرشار است از یافتن و آگاهی پیدا کردن از حقیقت خود، اینکه روح، بدن نیست، درون انسان از نور است، ذهن به بدن تعلق دارد و ناب‌ترین بخش بدن است .
من در اين پروژه سعی کرده ام به کمک آب، نور و شیئ به تصویری دست پیدا کنم تا تجربه ای باشد در راستای شناخت هرچه بهتر همين مسير. چرا که تجربه کردن و نه درک کامل عقلانی، هر کاری را ممکن می سازد.
نمی توان با نشستن جلوی آینه و با خود حرف زدن، خود را شناخت. خود آنجاست. درون، درونِ درون.
لازم به ذکر است که امواج صوتی در این پروژه نقش بسیار مهمی را ایفا می کنند. من در این ویدیو آرت از سه خط صوتی مجزا استفاده کرده ام که فرکانس های مورد استفاده در یکی از آن ها، ضربان هایی از 8 تا 12 هرتز تولید می کنند که این باعث تمرکز بیشتر، حفظ حافظه و
هشیاری ذهنی می شود.

Majid Asadi
At this stage of my life, self-discovery and learning have become my world with the goal set to find my true self. I have learned much on my journey. The soul is separate from the body, light exists within humans, the mind belongs to the body, and the mind is the most unique part of the body.
In this project, I will try to present my ideas and convey my feelings by using water, light, and objects to create images. One can only truly learn through experience and one cannot reach self-recognition from sitting in front of the mirror and talking. The real self is inside oneself.
Sound waves play a very important role in this project thus, I have selected 3 particular wavelengths for my video art. A wavelength that vibrates at frequencies between 8-12 hertz can improve concentration, memory, and consciousness.

 


YouTube

Aparat

 

پويان مهربان – آرشام بهفر
انسان معاصر ، قرنطینه
این نام اثری است که ما در دل این پاندمی خلق کردیم .
تکرار رفتار ها و اعمال که ما را به جنون میرساند.
حبس در خانه برای حفاظت از جان خود باعث تخریب سلامت روان ما شد .
سعی کردیم این فشار را در قالب ویدیو ارتی به نمایش بگذاریم
فشاری که به هر کدام از ما به یک شکل بود .

Pooyan Mehrban – Arsham Behfar
Modern Humen, Quarantine
While all sanity was lost within the daily routine and the repetition of day to day tasks and significant damages were done to our mental health, This insanity appearance differed between individuals and this video art is intended to show this subject through its medium.

 


YouTube

Aparat

 

اميد جدليا
این روزها، این ســـال، سال ۱۳۹۹،آخــــــرین سال قرن،عجیـب اما واقعی…
روزها و شبـــهای کرونایی، سیاهی و پیچیدگی همه جانبه ای را به خونه ها، مغازه ها، کافه ها و حتی روح های آزاد ما آورد. گرفتارمان کرد تــــا دردی به دردهایمان، در ایـــــران همه چیــــز تماممــــــان، اضافه کند،
تـــــــــا
بگذرد
یا
بگذریم
یا نگذرد و ما بـــــاز بگذریــــــم و باز گردیم و دوســـــت بداریم، آنچه که زنـــــدگی می نــــــــامیـــــم….
به قلم جواد مافى

Omid Jadalia
These days. This year. 1399 SH . The last year of century that is strange but real.
Corona days and nights bring a kind of darkness and complications into homes, stores and cafes and even into our free souls. It trapps us and brings a new pain for our beloved Iran.
It passes.
Or we pass it.
And we will return to what we call life, the life that we adore.
Written by Javad Maafi

 


YouTube

Aparat

 

آتوسا بنده
چه می‌شد اگر زمان را به عقب برگردانیم ، سوخته گیها را ترمیم کنیم ،خرابه‌ها را بسازیم و شکافها را به هم وصل کنیم. کارهای اتوسا بنده نتیجه
انعکاس و تفکر بر رابطه بین آگاهی خود( روان و جسم) و محیط (مادوی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی است.

Atousa Bandeh
one frame ( what if we could turn back the time, heal the burns, to restore the ruins and mend the frictions)

 


YouTube

Aparat

 

محسن توكلى
شنا در نور
محدودیت خلاقیت می آورد همیشه هم جمله مثبتی نیست، گاهی محدودیت جنون می آورد،خسته و کسل ات می‌کند. من حدود یک ماه در اوایل قرنطینه گوشی نداشتم و تنها دوربینی که برای ثبت داشتم وبکم لپتاپم بود. یکی از همین جنون ها ثبت به هر شکل این کسالت هر روزه ام بود.
ویدیوی «شنا در نور» سعیِ در استفاده از حداقل هاست. چهارچوب اتاق، انعکاس نور در وبکم و بدن. و از هیچ، داستان غرق شدن در بطالت را شرح می دهد.

Mohsen Tavakoli
Swimming in the light
Constraint brings creativity, is not always a positive sentence, sometimes constraint brings insanity, makes you tired and bored. I did not have a cell phone for about a month in early quarantine, and the only camera I had to record was my laptop webcam. One of these insanities was recording this form of my daily boredom in any ways.
The video “Swimming in the Light” tries to use the minimum. Room frame, light reflection on webcam and body. And from nothing, it tells the story of drowning in vanity.

 


YouTube

Aparat

 

نفيسه دارايى باف
انقلاب
انقلاب يا همان جنبش اجتماعي كه به اصلاح يا دگرگوني مي انجامد در اتاق من معناي خود را از دست داده است ، چرا كه اكثرا منجر به تغييرات كيفي نميشود ، اينجا تلاش هاي بسياري در جهت بهبود اوضاع صورت مي گيرد اما شايد قدرتي فراتر چنان سقف محكمي بر آسمان افكار من افراشته كه با وجود تمامي تمهيدات باز هم روي همان وزن از وخامت اوضاع ايستاده ام…

Nafiseh Daraeibaf
Revolution
The revolution or the social movement that results in reform or transformation has lost its meaning in my room, because it often does not lead to qualitative changes. Here many efforts have been done to improve the situation, but perhaps a power beyond what can be seen has risen a strong roof in the sky of my thoughts that despite all the preparations, I still stand on the same weight of the deteriorating situation…

 


YouTube

Aparat

 

پريسا قادرى
ویدیوی حاضر، روایت من از آشنایان و نزدیکان در عروسی پدر و مادرم هست، مانند پیشگویی که که از آینده خبر میدهد، من هم سرنوشت هرکدام از مهامانان را روایت میکنم، از جمله مادرم که به علت سرطان فوت کرد.

Parisa Ghaderi
Looking back at my mom’s wedding tape, I noticed how all of these people are gone for different reasons, having left a physical or emotional absence in my life. Winner at The Berlin Flash Film Festival
Finalist at Detroit voices, Cinetopia International Film Festival
Screened at One Minute Film Festival, Brazil
Screened at Cultural Centre of Belgrade

 


YouTube

Aparat

 

مليسا ولى پور
سرگشتگی
انسان، خاصه انسان شرقی، ھمواره تنھایی را تجربه کرده و با دراماتیزه کردن آن شعری سروده، سازی
نواخته و گاه با زمزمه ی آن فرشی بافته است.
انسان امروز در تقابل میان واقعیت و مجاز، مکانیک ودیجیتال و سنت ومدرنیته ، در عین تجربه تنھایی ، سرگشتگی را نیز تجربه می کند.
اگر فرش را ھم نشینی تار و پود آن می سازد، انسان نیز در ھم نشینی و ارتباط ھویت می یابد. گویی آنچه بر انسان گذشته، اعم از غم و شادی ، کامیابی و ناکامی، لذت و رنج، ھمه ، جز به جز وجود او را نقش زده اند.ھمانطور که در فرش ارتباط تار و پود رنگین نقش آن را ھویدا می کند و شاید بتوان فرش را متشبه از انسان دانست.
امروز اما خاصه دنیای مدرن و جوامع مصرف گرا، در جھت تولید انبوه ، اغلب فرش ھا را ماشین ھا می بافند.دیگر از یگانگی طرح و نقش خبری نیست.
آدم امروز نیز میان واقعیت و مجاز تکه پاره شده و از خویشتن جدامانده و بیگانه شده است. اندام مثله شده ی انسان در این فرش ھا که توسط ماشین بافته شده اند به جای نقوش سنتی ھندسی و اسلیمی قرار گرفته و تصویری نامأنوس ایجاد کرده اند. که خود استعاره ای از وضع موجود است؛ جا به جایی، جایگزینی، فقدان آنچه باید سر جای خود باشد و نیست .

Melisa Valipour
Bewilderment
Human, especially oriental human, has always experienced loneliness and by dramatizing it, has composed a poem, played a musical instrument and has even woven a carpet by murmuring it. Today’s human’s confrontation with the opposition of the mechanical and digital as well as traditions and modernity has made them lonely and bewildered. If the carpet is made by getting the warp and woof together, every human is made through getting together with other humans as though every suffering and joy, every success and failure and all the grief and happiness has taken a part in making the human whole; in this manner it can be said that a human is like a carpet. But today, most carpets are woven by machines and there is no unity as before; following this the humans have also become alienated and fragmented in between the real and the virtual and lost their sense of self. The fragmented parts of the human, instead of the traditional and Persian motifs and patterns, are embedded in these machine-made carpets and thus developed an unfamiliar image which is a metaphor of the current situation: nothing is in its supposed place

 


YouTube

Aparat

 

هامون هشيار

كوك

همواره از سال هاي آغازین شناخت خود به عنوان عضوي از یک جامعه بزرگ درگیر دو مسئله بودم. اول، درد انسان هایی که در ظاهر امر مشکل خاصی ندارند اما قشري به شدت آسیب پذیر هستند. مانند زن هاي تنها یا زن هایی که تنها سرپرست یک خانواده هستند. کسانی که رنجشان قابل لمس نیست ولی بسیار عمیق است. و دوم تفاوت فضاي ناملموس و ناشناختۀ ذهن من است که به اندازة فضاي بیرونی زندگی ام، واقعی است و من پیوسته بر این باور بودم که هر دوي این ها واقعیت زندگی مرا می سازند. به همین دلیل همیشه در اندك آثار خود تلاش کرده ام تر کیبی از هر دوي این ها را به مخاطب نشان دهم. و اما کوك … روایتگر یک دورة تاریخی در اکنون است و انسان تنها این تاریخ سرگردان را به خود کوك زده است. تاریخی که انگار دارد چیزي را در انسان تغییر می دهد. تاریخی که نقاب ترس را بر چهرة آدمی دوخته است. انسانی که دیگر فضایی براي اعتراض به هست و نیستش ندارد و تنهایی خود را در میان جماعت تنهاي نقاب دار دیگر سکوت می کند و اگر جانی داشته باشد به دل طبیعت می رود تا ناگفته هایش را فریاد بزند و دوباره به خانه برگردد.

Hamoon Hooshyar

KOOK (stitch)

Since the earliest years of self-realization as a member of a large society, I have always been involved in two problems.
First, the pain of human beings who ostensibly do not have a particular problem but they are highly vulnerable. Like a woman who is the only protector of her family. The pain is not palpable, but it’s very deep.
The second one stems from the intangible and unknown space in my mind which is as real as the outside space of my life, and I constantly believe that both of these make the reality of my life. So I have always tried to reflect a combination of both on my few works.
but Kook …
Narrating a historical epoch at present, and human has only sewn a date on himself. A date that seems to change something in man. A date which sews a mask of terror on the man’s face. A man who has no longer any space to protest, and remain silent in the midst of a soundless masked crowd, and if there is any strength left, he goes to the heart of nature to shout his unspoken words and return home again

 


YouTube

Aparat

 

مينا رمضانى
کاغذ ها ، تنهایی و گذشته. همه چیز از نگاه تو آغاز شد‌.
من فقط می توانم تو را به نمایش بگذارم، تو را به همه نشان دهم ، تا خودم را نگاه کنم. قیچی، کاغذ و کتاب های پر از کلمه. جهان آغاز شده است.

Mina Ramezani
Papers , Solitude and the past.
Everything begins from your eyes.
I just can show you , Show you to everybody, to watch myself.
Scissores , paper, and a book of words. The world begins.

 


YouTube

Aparat

 

فرزانه قلی زاده
شادی
ترانه کودکانه ای را به خاطر میاورم که پشت نیمکت ها آنرا باهم میخواندیم خوشحال و شاد و خندانمقدر دنیا رو می‌دانمخنده کنم مندست بزنم منپا بکوبم منجوانم…
پشت آن میزها بارها با آن دست زدیم ، پا کوبیدیم و باهم یک صدا شدیم و شادی کردیم . اما بعد از سن تکلیف همان دست زدن ها، پا کوبیدن ها، شعر خواندن ها گناه شمرده شدن و به شادی رنگ دیگری از جنس غم و سیاهی زدند. گویا این سیاهی و غم است که حس نشاط را در درون ما شعله ور میکند. شادیِ واقعی جایش را به چیزی داد که در واقع از یک پارادوکس نشأت می گرفت! لذت بردن از غم و اشک ریختن.شادی ای که شاید بتوان گفت در نوع خود، شکلی از “خود آزاری” را در پوششی از معنویت خواهیِ هیجانی و عاطفی ترویج می دهد.

Farzaneh Gholizadeh
HappyRemembering a childhood song we read together behind the benches:” I’m happy and smilingI know the world’s valueLaughingclappinghoofing tapI’m young …”Behind those benches, we clapped, hoofed tap, and sang a song together and rejoiced. But after the age of religious responsibility, the same clapping, hoofing and singing were considered as guilt; and sadness and darkness were considered as happiness. As if it is darkness and sadness that make sense of joy inside us. True happiness replaced with somthing that actually came from a paradox! Enjoying sadness and tearing!The happiness that maybe promotes a form of “self-harm” in the form of emotional and emotional spirituality.

 


YouTube

Aparat

 

فاطمه فراهانى
اکنون فکر میکنم زندگی ام جایی درون یک جریان تعریف می شود .
گاهی از حرکت باز می ماند
و دوباره حرکت می کند
گاهی شتاب می کند
و در نهایت در اندیشه هایم محو می شود.

Fatemeh Farahani
Now i think my life describe somewhere inside a flow sometimes stop moving and again start to move and at last my toughts will disappear

 


YouTube

Aparat

 

الهام قربانى
در سالهایی که نقاشی کردهام، عنصر دایره در فضاهای مختلف و با بیانهای متفاوت همیشه با من بوده. این روزها دایره دیگر در من و آثارم به چرخش در آمده، روزهای ابری و دایرههای سیاه تکرار میشوند و احساسی از سرگیجه به وجود میآورند. در این روزهای قرنطینه، روز با پیادهروی از نقطهای شروع و با نقاشی ادامه پیدا میکند و در انتها باز مانند پرگار به نقطهی پیادهروی
میرسد … این دایره آن قدر صیقل خورده و دوره میشود که نقطهی شروع و پایان دیگر مشخص نیست. آیا این دایرهها جایی مرا
از مدار خارج میکنند؟ چه چیزی مرا وابستهی نیروی گریز از مرکز میکند؟

Elham Ghorbani
The element of the circle has always been with me in different spaces and with different expressions during the years I have been painting. These days the circle in me and my works is spinning, the cloudy days and the black circles are repeated and create a feeling of dizziness. In these quarantine days, the day goes on with a walk and goes with painting, and at the end open like Poggar, it goes to the point of walking… .This circle is so polished and repeated that the start and end point is not clear. Do these circles leave me from the circuit? What does me depend on centrifugal force?

 


YouTube

Aparat

 

بيتا دهقان زاده
زايش
همه چیزی طبیعی است و جادویی است.تباهی، سیاهی و آلودگی ها همچون حجم زمخت و غلیظی، لزج و سرد، بر نگاه ها، صداها، دستها و نفسها و…خزه می بندند.دیدن و شنـیدن و تنفس را سخــت می کننـد.هـر دم و بازدم در ریه ها به هم گره می خورند و سرفه می شوند اما در نهایـت پنجه ی اسیر در تاریکی خودش را به آب می رساند.زلالی بر سیاهی فائق می آید و مخاطب با آوای دور پرنده ای ناپیدا، به رهایی امید میبندد. به رهایی، پرواز و زایش

Bita Dehghanzadeh
Revival
Everything is natural yet magical. Degeneration, like a bulk being so rugged, thick, viscous and cold, is as moss growing on looks, voices, hands and breath, making it hard to see, hear or breathe. Every inhale and exhale tie in the lung to come out as coughs. Yet finally, the captive claw in the dark reaches to the water. Limpidity overcomes darkness. The viewer clings to hope for emancipation as listening to an unseen bird singing away.
Hoping for emancipation, flying and rebirth

 


YouTube

Aparat

 

علي اشكان نژاد
“”در باب ضرر چغندر پخته””
آیا هر آن، دارم از جهانِ بیرون تاثیر می پذیرم،
یا این خودِ منم، که دارم روی جهان بیرون تاثیر می گذارم؟
من چیستم؟
معلوم نخواهد شد؛
و تمایلی هم نخواهد بود.

Ali Ashkannejad
“Toward detriments of boiled beets”
Am I being influenced by the outside world?
Or is it me, who am influencing the outside world?
What am I?
Will not be known;
And there will be no desire

 


YouTube

Aparat

 

آوين حماصيان
انسان از زمان تولد تنها بوده، اما احساس نیاز را همیشه احساس می‌کند. انسان وقتی به زمین میآید پر از عشق و احساس است٫ اما با زمان عشق را به عشق می‌بازد. آیا بعد از شکست دوباره به عشق شانس میدهی؟

Avin Hamasian
Humans have been alone since birth, but they always feel the need, always feel dissatisfied with everything. When humans first come to earth they’re too pure, too full of love, but with the passing of time they lose their love to love. Would you give another chance to love after failure and heartbreak?