Surrounded Sphere 2 (City)

Exhibition by Behrouz Majidi

12 Jun. - 3 Jul. 2020

جنگل شهر
شهر موجودي بازنمایی ناپذیر است. همچون هر فیگور مستقلی، شهر نیز تنها با ادا و اطوارهاي طراحیشدهاش در برابر بوم یا لنز مستقر میشود. استحکام هندسی فضاي شهري، به همراه ساختمانها، میادین یا پاساژهایش، هر بار یکی از سازههایش را بهعنوان عنصر یادمانیاش در برابر دید قرار میدهد. پویایی حرکت سرمایه در درون شهر، از طریق نمایش استحکام و ثبات یادمانها، پنهان میشود. شهر در حضور فیگوراتیو خود،
همچون صاحبمنصبان اعصار گذشته، تلقی ثبات را به نمایش میگذارد و ساکنانش را زیر شنل " چشماندازهاي شکوهمند " به امري صوري
اتفاقی، گذران و بیاهمیت تقلیل میدهد. بنابراین در تماشاي شهر همیشه "وجهی هندسی و ساختوساز " شده است که در انتظارمان نشسته.
اما همینکه به "سطح خیابان" پاي میگذاریم، جبروت ساختمانها به امري خفقانآور، اشغالگر و رعبانگیز تغییر شکل میدهند. ترسیم شهر
از معبر خیابان، شهر را واسازي میکند. شهر به "مکانهاي پراکنده در فضا " تغییر شکل میدهد و پلشتی نامنظم سازهها، اشغالگري فضایی و
تضادهاي دائمیاش آشکار میشود. یادمانی که از منظرهاي فرادست چون "ستون زمین" دیده میشود، به ناگاه راه تنفس عابر را میبندد و تراکم ناهمسطح پیرامونش، امکان راه رفتن را سلب میکند.
کارنماي پیش رو نیز گویی درگیر چنین جدال نفسگیري شده است. گاه مفتون مناظر "طبیعتگرایانه " از شهر میشود و جبروت آن را میپذیرد تا خودشیفتگی " سوژه خود بنیادي " که بر کوهساران ایستاده را " تصدیق " کند. و گاهی در تنگناي دیوار مانند ساختمانها گرفتار
میشود، و اضطراب درونی را چون حیاتمندي نا-حیاتمند بتون و فولاد به خودشان بازمیگرداند. ساختمانها، بهعنوان یادمانهاي شهر، از نزدیک
" آوار شدگی آینده خود " را با لرزشهاي دائمیشان افشا میکنند. برخورد نقاشانه کارنما با شهر و یادمانهایش حدفاصل این دو موقعیت است. در نماهاي باز و وسیع، ترکیببندي تابلو از مقررات هندسی تحمیلشدهي فضایی شهر پیروي میکند، بیان نقاش در زیر نظم از پیشفرض
گرفتهشده میماند و تصویر با "آرمان ثبات و استحکام" این همان میشود. درواقع صاحبمنصب موفق شده است پرتره نگار را از تركها و تزلزلهاي موجود در چهره، منحرف سازد. اما در نماهاي پایین به بالا و بستهتر، این شکوهمندي چون آواري قریبالوقوع ظاهر میشود. زیبایی مفروض، زیر ضربه قلمها و شیارهاي رنگی از هم میپاشد و مردگی و تهی بودگی، به همراه اسکلتهاي در حال فروپاشی که ترکیب کلی تصویر
را با زحمت حمل میکنند، " حقیقت در حال اجراي " شهر را آشکار میکنند. این بار پرتره نگار خود را از نگاه خیره صاحبمنصب خلاص کرده و با نزدیکتر شدن به چهره، شیارها را میبیند.
این جدال در کارنماي پیشین بهروز مجیدي نیز حضور داشت. نگاه کردن به خطوط مواج طبیعت، شکوهمندي و دربرگیرندگیاش مدام با فشار
" نحوه دیدن" یا همان فشاري که چشم براي دیدن متحمل میشود، آمیخته میشد. حاصل آن کارنما خروج از طبیعتگرایی مرسوم و دستیابی
بهنوعی بیان سوبژکتیو از طبیعت بود. اما این بار "طبیعت ثانویه"، شهر، اجازه دستیابی به سنتزي آسان را سلب کرده است. کارنماي فعلی نوعی جدال ادامهدار را نمایندگی میکند.
شروین طاهري